ذبيح الله صفا
782
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
وقت در پيچوخم تخيل و تصور افتاد دچار ضعف و ناتوانى شد تا بجايى كه آذر با همه سخنشناسى نوشت : « ديوانش ملاحظه شد ، بزعم فقير يا كسى فهم معنى كلام ايشان ندارد ، يا كلام ايشان معنى ندارد ! » « 1 » و معاصرش مولانا ولىدشت بياضى كه شاعرى سخندان بود اين رباعى را در خطاب به او سرود : اى فكر ترا شحنهء نقصان زده راه * دور از نفست اثر چو طاعت ز گناه معنيت چو بخشش لئيمان ناقص * و الفاظ چو خلعت خسيسان كوتاه اما باوجود اين عيب اهميت ثنايى در آنست كه او در شعر فارسى راهى تازه باز كرد و سبكى نو را بنيان نهاد « و بناى قصيده را كه شگرفترين انواع شعرست ، نوعى گذاشت كه از رگ انديشه خون چكانيد و بايراد معانى متعين و معانى برجسته قصيدههاى سنجيده دارد كه سخنسنجان در ادراك آن درمىمانند » « 2 » با مطالعهء اين عيبگيريها گمان نرود كه ثنايى هرچه بشيوهء خاص خود گفت معيوبست ، بلى عدهء كثيرى از بيتهاى او را بايد به زحمت و با افزايشها و نقصانهاى لفظى و معنوى حل كرد ، ولى بسيار هم درين راه يعنى در راه مضمونسازيها و نكتهپردازيهاى او لطافتها و دلانگيزيهايى نصيب گفتارش شده و بيتهاى دلپذيرى فراهم آمده است و همين موفقيتهاست كه ملا عبد الباقى را بر آن داشته تا بنويسد « در متأخرين مثل وى پيدا نشده و نخواهد شد . . . و چندان ابداع معانى غريبه و نكات عجيبه كه او كرده هيچيك از متأخرين نكرده و در متقدمين نيز سخن مىرود و طرز و روش خاصى دارد و آن روش او را مسلم است . . . و بنا در سخنى و افكار عميق و خيالات دقيق كوس يكتايى و بىمثلى زده سخنسنجان و مستعدان زمان با شعريت و تقدم وى قايل گشته . . . هرگاه بارهء تفكر بزيرران فصاحت و بلاغت درمىآورده و توسن تيزپاى باد كردار انديشه را در ميدان دانشورى جولان نمودن و جلوهگرى مىفرموده
--> ( 1 ) - آتشكده ، تهران ، ص 463 - 464 . ( 2 ) - بهارستان سخن ، ص 417 .